| |
| جمعه 25 خرداد ماه سال 1386 |
| نی نی بعد از مدتها آپ میکنه |
شیلام  نه نه
اشتباه نیومدی
خودمم نی نی خانومم  ولی مثه همیشه دو نقطه دی نیستم زیاد
یعنی هستما ولی کمتره 
ولش کن بابا اصن معلوم نشد شی گفتم ؟  شن وقتیه حس و حال وبلاگ آپ کردن نیدارم  دوس دارم آپ کنما ولی حسش نیس هی میگم باشه واسه وقتی که ADSL رو دوباره راه انداختم می آپم الانم نِنی دونم اینی که دارم می تایپم و میفرستم یا نه  خوب دلمم تنگیده واسه شما بی معرفتا ها . اینو نیگا هو با توام ا نیشت و ببند .خودتی من اصلآ هم بی معرفت نیستم فقط میرم وبلاگا رو باز میکنم بعد که لود شد دی سی میخونم دیگه بعدش حوصله ندارم آن شم کامنت بزارم  حالا وقتی ADSL نازمو گرفتم میبینیم کی بی معرفت تره 
آها کپل خان یا تپل خان هم حالش خوبه امتحاناش دیروز تمومیده این شن وقتی که امتحان داش یه سره در حال درس خوندن بود و سرش توی کتاب بود حالا شن روز پیش میگف امتحانام و خراب کردم من دیگه رسمآ این شکلی شده بودم بهش میگم اگه چاره داشتی توی خوابم درس میخوندی میگه آره اگه میشد که خوب بود  دلم میخواس خفه اش کنم دیگه. ایش ایش ایش پسر انقد درس خون ندیده بودم والا 
دیشببعد از یه هفته دیدیم همدیگه رو آخه من هفته ی قبل یعنی از شنبه تا 4شنبه ساری بودم .4شنبه غروب اومدم خونه  کپل خانم هم 5شنبه یعنی دیروز بعد از کلاس زبان (آقای جوادی ) اومد دنبالم با هم رفتیم شام بیرون  کلی کیفیدم بعد از شام کپل خان گف دربست میگرم میرسونمت. هی گفتم نه خودم میرم. گف نه امکااااااان نداره خلاصه وایساده بودیم منتظر ماشین که یهو برگشتم دیدم کپل خان داره میره .بعد دوباره خودش برگشت بعد دیدم نیشش بازه داره میخنده گفتم شی شد ییهو؟ گف اِه ندیدی مگه ؟ گفتم نه شی(چیو)؟ گف علی و زنش رد شدن (داداش بزرگه )  گفتم نههههههههههههه  گف شرااااااااااااااااااا  گفتم مارو دیدن؟ گف آره بابا علی از دور دس تکون داده بیا بیا (یعنی ما داریم میریم پایین بیا بشین برسونیمت ) بعد زنش تو رو دید شناختت بعد علی یه ترمز زد ولی زود گازشو گرف رف مثه اینکه میترا (زنش) گفته برو 
تازه میترا انجوری شده بود
واااااای انقد با نمک تعریف میکرد به جا اینکه ناراحن شم میخندیدم
وای انقد بانمک میخندید میگف اینارو باش 
تازه عیبی نداره مامانامون که میدونن پس بیخیال اینا  منم اینجوری بودم  بعدشم تاکسی گرف که منو برسونه که بین راه به سرم زد یه سری به خاله م اینا بزنم رفتم اونجا مهسا (دختر داییم )و
روزبه (نی نی ش) اونجا بودن یه کمی موندم بعد دیگه حسش نبود با آژانس اومدم خونه
راستی سر کلاس طبق معمول یه عالمه کیف داد و خندیدیم باز این وحید خیره اومد نشست پیش من .یعنی من بین وحید و میلاد بودم کامیار هم کنار وحید نشسته بود
دیگه کلاس یه لحظه هم آروم نبود همه ش میخندیدیم اون دو تا دخملا هم نیومده بودن من تنها بودم بین پسرا  گفتم من الان احساس غربت میکنم بین این همه پسر آقای جوادی گف تو که دخمل نیستی تحمل و روی صد تا پسر و داری 
ملت خندیدن منم سوت میزدم اون وسط واسه خودم. به روی خودم نمیاوردم 
امروزم از صب که بیدار شدم در حال ولگردی ام
حوصله امم سر رفته .قراره بعد از ظهر با ساناز و الیا بریم بالا (ناهارخوران) پیاده روی کیف کنیم  کپل خان هم میخواد با مامانش اینا و خواهرش و داداش کوشیکه شو و زنش (که من ازش خوشم نمیاد اه اه )داداش
بزرگش (همون علی )و زنش و ... برن ناهارخوران .احتمالآ شام و هم همونجا میزنن و برمیگردن شب . ننیدونم توی راه میبینمشون یا نه 
منم فردا صب دوباره میرم ساری.ناناز ساری با مامانش .من برم مامانش برمیگرده .
راستی شاید کپل خان دوشنبه صب بیاد ساری بعد از ظهر برگرده همدیگه رو ببینیم .خدا کنه که بشه .
منو ناناز هم تا 5شمبه هستیم امتحان داریم بعد میایم باز 2شمبه ش امتحان داریم میریم .البته اگه خدا بخواد .... نِنیگم (نمیگم) هر وقت رفتیم و برگشتیم میگم 
فعلآ میرم
احتمالآ تا وقتی که نت م وصل شه نمی آپم دیگه .تا هفته ی اول یا دوم تیر ماه
دوستون دااااارم  تا اون موقع بای بای ز دوس جونا  |
|