تا همیشه پرنسس یخ ها خواهم ماند...!
  
 همینی که میبینی و میخونی ...!
 
تیر 1386
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
 
آرشیو

2000 عنوان کتاب فارسی Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
شنبه 12 خرداد ماه سال 1386
آنچه در دنیای من میگذرد...!

فقط اون چیزایی که توی ذهنم میگذره رو میخوام بیان کنم .

 

دارم یه آهنگ کلاسیک بدون کلام گوش میدم کل این اهنگ ۱:۳۰ دقیقه س . اما حس میکنم کلی رمز و راز توی این اهنگ نهفته س.

میدونی این آهنگ منو میبره به یه جاهایی که ناشناخته س .شاید اصلا وجود نداشته باشه .

شاید بگی من فیلم زیاد دیدم یا کتاب و رمان زیاد خوندم .درسته . اما این دنیایی که من میگم یه جور دیگه س.

ذهن من همه ش دنبال پیدا کردن رازه . یه راز بزرگ .یا شایدم رازها.

جهان آفرینش واسم جالب و عجیبه .از اینکه میتونم و بتونم  کشفش کنم  احساس خیلی خوبی بهم دست میده .

هر چیزی که مرموز و عجیب باشه هرچیزی که پر از ابهام ِ منو به خودش جلب میکنه. از چیزای ساده خوشم نمیاد

همه چیز و می تونم تصور کنم توی دنیای مجازیم. من یه دنیای مجازی منحصر به خودم و داستان هام دارم.

هر چیز عجیب و دست نیافتنی ای رو میشه توی دنیای من پیدا کرد. 

مثلآ میتونم الان این آهنگ واست به تصویر بکشم.

خوب من حس میکنم  همراه این آهنگ باید یه همچین صحنه هایی به تصویر در بیاد

تاریک و روشن صبح .نبرد خورشید با ماه در آسمون . خورشید چیره میشه .از گوشه آسمون آروم آروم خود نمایی میکنه . ستاره ها چادر شب و آروم آروم کنار میزنن . نور از لا به لای شاخه ها به زمین می تابه . نسیم خنک صبح گاه .

 خورشید میاد وسط آسمون .روی آبهای نقره ای دریا می تابه . دریا آروم ِ  آروم .

خوزشید یواش یواش داره غروب میکنه .موج ها می غرند. صدای آهنگ انگار با تاریکی هوا وهم انگیز تر میشه .انگار داره نشونه میده . نشونه ازحرف های نهان . از رازهای  مگوی آدمیان .

داره داد میزنه. منتظره که یکی بشنوه شون. منتظره که یکی فریادشون کنه. پر از رمز و راز پر از تاریکی .

دیگه شب شده . دریا آروم گرفته . صدا پایین تر میاد .آروم تر مینوازه. انگار داره یه سکوت تلخ و به نمایش میزاره. انگار داره بغض شو پنهان میکنه . انگاری میخواد شنونده رو به اوج ابهام برسونه.

انگار مهر سکوت به لبهاش زده. انگار میخواد مرموز باقی بمونه تا ابد.

 

 

اما من میخوام کشفش کنم .می خوام بفهممش. می خوام کمکش کنم.

 

 

من دردهای وجودم و می تونم تصور کنم. می تونم بکشم .می تونم صورت ظاهری بهشون بدم.

مثلآ یه بار که کمرم  درد گرفته بود تونستم شکلش و واسه ی خودم در بیارم. دردم شبیه یه سری مکعب های ۳ بعدی بود که بلوری و سفید بودن. انگار از طرف راست کمرم  دونه دونه کنار هم چیده شده بودن  تا طرف چپ. بعد دردم مثه یه نور بود که  از توی این مکعب ها رد میشد .به صورت جدا جدا.  اون نور به اندازه ی یه دونه مکعب بود. دونه دونه از توشون رد میشد و دوباره از اول شروع میکرد.

 

من میتونم گذشته رو تجسم کنم. اما مدل فیلم های قدیمی میبینم.

مثلآ وقتی که دفتر خاطرات خاله مو یواشکی خوندم تونستم تصورش کنم.

من گذشته رو سرشار از رمز و راز و تاریکی هایی میبینم که باید برم و روشنشون کنم. که باید برم کشفشون کنم.

که باید برم نجاتشون بدم.

همه چیزهایی که ندیدمشون واسم اعجاب انگیزن. واسم غریبن.

مثلآ دوس دارم برگردم عقب . خاله م و کمک کنم. بشم راهنمای نداشته ش. بشم فرشته ی آرزوهاش.

میخوام برگردم و به مامانم کمک کنم.

می خوام برگردم و نزارم که کسی اشتباه کنه . اشتباهی که بعدها واسش گرون تموم بشه.

نمیگم اشتباه کردن بده. اون یه بحث جداس. من راجع به اینکه اشتباه ها هستن که به ما کمک میکنن حرفی نمیزنم.

میخوام برگردم و لحظه های طلایی افراد و بهشون برگردونم.

می خوام که دنیا رو به کام اونا کنم.

مثلآ می خوام برگردم عقب . به همین چند روز پیش .همون روزی که صبا سوار اون ماشین لعنتی شد و دیگه واسه ی هیچ وقت فرصت پیاده شدن و پیدا نکرد.

میخوام برگردیم و من با دو تا بال سفید پرواز کم و خودمو بهش برسونم نزارم سوار اون ماشین بشه. می خوام نجاتش بدم.

می خوام برگردم عقب و نزارم اتفاق های کوچیک باعث بروز مشکلات بزرگ امروز بشن

می خوام برم و سر در بیارم از راز عالم هستی

می خوام به حرف همه ی اونایی که کسی و ندارن که به حرفشون گوش کنه گوش بدم.

می خوام کمکشون کنم که بتونن به خواسته هاشون برسن.

می خوام ۲ تا بال داشته باشم که پرواز کنم و دنیای مرموز پیرامونم و از بیرون نگاه کنم

میخوام برم پیش خدا. میخوام کمکش کنم.

میخوام رازهاش و بشنوم. میخوام کنارهم بشینیم و آرامش وجودمون و بهم هدیه کنیم.

میخوام همون طوری که اون بهم کمک میکنه منم کمکش کنم

می خوام وقتی دلش میگیره مثه موقع هایی که من غمگینم و کمکم میکنه اشکام و پاک میکنه

آرومش کنم

آخه من توی دنیام با خدا رفیقم. دوس داریم همدیگه رو.

خدای من حرف میزنه .میخنده .گریه میکنه. عاشق میشه. میرنجه. مهربونی میکنه.

خدای من یه انرژی بی پایان داره . اصلآ خودش یه انرژی . یه انرژی مثبت. یه عالمه مهربونی .

خدای من موهامو نوازش میکنه اشکام و پاک میکنه خدای من باهام بازی میکنه تا سرم گرم شه و غم هامو فراموش کنم .

خدای من مال منه. فقط من. عشق منه. عاشق منه.

دوس دارم دستاش و بگیرم با هم بپریم.

دوس دارم برم و برم و برم .تا خونه ی اصلیش و پیدا کنم .همون جایی که به صندلی راحتیش تکیه داده و سرمست و عاشق ماهارو نگاه میکنه .

گاهی وقتا حس میکنم خدا یعنی قانون طبیعت.

ترس ار خدا واسم معنایی نداره. خدا که ترس نداره.

هرکسی که بر خلاف قانون طبیعی طبیعت عمل کنه خوب بر همون اساس هم نتیجه شو میبینه

خدا هم اونجاس. نشسته .گاهی هم راه میره و یه پک به پیپ ش میزنه.( توی پیپ ش تنباکو نیس. پر از گل های قشنگی که توی دنیای منم هس و پر از مهربونی هایی که ماها هر روز و هرشب واسش میفرستیم.خدا به عشق من و ما معتاد شده .خودش بهم گف.  ) و به راه حل هایی که میتونه باهاش به ماها کمک کنه فکر میکنه .

و یکی و که بهترینه انتخاب میکنه و جلوی پامون میزاره .درس کنار همون راه حل هایی که به ذهن خودمون رسیده .اما این یه جورایی فرق داره انگار خدا صداشو همراه ایده ش ضبط کرده و واسمون فرستاده که میگه من درست ترین راه هستم . میزاره کنار اونها تا اگه ما اونو انتخاب کردیم و رفتیم و به نتیجه ی خوبش رسیدیم فکر کنیم که ما میتونیم که ما قوه ی تشخیص خوب و بالایی داریم و البته داریم به کمک اون.

خدا اونجاس و به ما از طریق نداهای قلبمون کمک میکنه . از طریق شهود . فقط شهود.

به نظر عیسی مسیح استدلال کردن کار درستی نیس. ما باید اونقدر قدرت  شهودمون بالا باشه  تا بتونیم نداهای قلبی و شهودی رو بشنویم و بر اساس اونا راه رو ادامه بدیم.

خدا به نظر من توی همه چیز از روح خودش دمیده .همه چیز و همه کس.

ولی هر کسی نمیتونه این روح پاک و توی وجود خودش نگه داره. یعنی نه که نتونه. میتونه اما یادش میره. غافل میشه.

من میخوام برم و به اونایی که غافل میشن کمک کنم .میخوام برشون گردونم

میخوام هیچ بدی ای روی زمین خدا نمونه

انقد دلم می خواد برم و از اون بالا بالاها نگاه کنم تا همه چیز و بفهمم. دوس دارم برم و روی مبل کنار دست خدا که همیشه جای یه همراه خالی ِ بشینم و با هم گپ بزنیم .

دوس دارم آزاد و رها باشم.

دوس دارم دنیایی که توی آرزوهام دارم تحقق پیدا کنه

دوس دارم به همه ی مامانا کمک کنم . دوس دارم همه ی دردا رو از بدن کسایی که مریضن و درد میکشن بکشم بیرون

درد بعضی ها رو سیاه میبینم بعضی ها خاکستری بعضی ها ...

دوس دارم برم و دردهاشونو هورت بکشم بعد بریزم بیرون .بریزم دور. دوس دارم تنشون ، توی وجودشون سفید سفید بشه . خالی از هر دردی

دوس دارم برم همه ی غصه ها رو جمع کنم و بریزم دور

دوس دارم کسایی که مردن و خونوادهاشون دلشون براشون تنگه رو برشون گردونم.

دوس دارم بابابزرگم و برگردونم .آخه مامانم دلش تنگ میشه حتمآ واسش

آخه یادمه میگف بابام همیشه دوسم داشت و هوام و داشت بر خلاف مامانش(مامان مامانم).

یه جایی تو دفتر خاطرات خاله م خوندم که نوشته بود کاش بابا زنده بود کاش کنارمون بود آخه وقتی اون بود ...!

می خوام برم برگردم عقب. برگردم و باباشونو بهشون برگردونم .

میخوام حسرت به دل هیشکی نمونه . میخوام اشک هیشکسی در نیاد .هیشکسی دلش به درد نیاد .میخوام هیشکسی از دوری عزیزاش نترسه و غصه نخوره

میخوام ایده آل ها رو بر آورده کنم . می خوام هیچ بچه ای سر بی شام روی زمین نزاره. میخوام هیچ بچه ای بهونه ی مامان و باباش و نگیره. میخوام هیشکی توی فقر زندگی نکنه.

من نمی دونم .نمی تونم درک کنم .نمی فهمم چطوری کسایی که پول دارن یه عالمه اما بازم می خوان داشته باشن

آخه چرا باید یه عده توی ناز و نعمت باشن و یه عده از فقر بمیرن . پس چرا زاده شدن ؟

میخوام برم و از خدا بپرسم.

میخوام برم و بهش التماس کنم که بهم این قدرت و بده که بتونم به همه کمک کنم قبل از اینکه دیر بشه.

 

من خودمو می تونم تصور کنم که حتی رفتم و صبا رو نجات دادم و خیلی های دیگه رو .بابا بزرگمو .مامانمو .خاله مو . خیلی ها رو خیلی ها

خیلی ها که نمی خوام اسمشونو بیارم .

 

دنیای من یه دنیای مجازی ِ  که من عاشقشم. که من توی اون میتونم به همه کس و همه چیز کمک کنم.

من هنوز هیچی از دنیام نگفتم . این فقط یه قسمت کوچیکش بود شاید یکی از ۱۰ تا .

من دیوونه و بیکار نیستم .

من میخوام که بدونم .

میخوام که کشف کنم

من عاشق رمز و راز و ابهامم.

من  شاید یه آدمم . یه آدمی که شاید خیلی عجیب و غریبه . خیلی عصبیه . خیلی مهربونه. خیلی عاشق ِ .خیلی غیر قابل پیش بینی ِ . خیلی ...!

 

من ...!

 به نظر تو این افکار من  عادیه ؟

 هوم؟ !!!

 

 

 

 

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 14846


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها